خرید بک لینک

تنهایی بو داره؟



هنوز تنهام.... با وجود وروجک کوچولوم ،تنهاتر هم شدم...خیلی به گذشته,و کارایی که کردم فکر میکنم.واقعا نمیدونم اشکال کارم کجا بوده......از بارداریم،بعد زایمانم،بعد بچه داری،تنهاتر شدم....کسی که کم بود ولی بود الان اصلا نیست:-( اصلا تنهایی هام رنگ و بوی دیگه ایی گرفتن.....چند وقته خودمو اینقدر در گیر کار خونه میکنم که فکر بی کسیم از سرم بپره, اما فایده نداره, انگار افکار مزاحم یجایی کمین میکنن و تو اولین فرصت میان سراغم......مثل امشب:-(:-(

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 11:45

اگر اهل بارانیبه کلبه بارانی ام بیاکمی زیر باران دیدگانم قدم بزننترس ... کمی خیس شوو اگر مجالی برای همنوایی بودکمی با من همنوا شومن قطرات باران رایک به یک از پشت قاب پنجره اتاق ،از روی گلبرگ ها گلسرخ ،از فراز آسمان ،جمع کرده ام و پر کرده امجامی را کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:35

اگر اهل بارانیبه کلبه بارانی ام بیاکمی زیر باران دیدگانم قدم بزننترس ... کمی خیس شوو اگر مجالی برای همنوایی بودکمی با من همنوا شومن قطرات باران رایک به یک از پشت قاب پنجره اتاق ،از روی گلبرگ ها گلسرخ ،از فراز آسمان ،جمع کرده ام و پر کرده امجامی را کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:35

اگر اهل بارانیبه کلبه بارانی ام بیاکمی زیر باران دیدگانم قدم بزننترس ... کمی خیس شوو اگر مجالی برای همنوایی بودکمی با من همنوا شومن قطرات باران رایک به یک از پشت قاب پنجره اتاق ،از روی گلبرگ ها گلسرخ ،از فراز آسمان ،جمع کرده ام و پر کرده امجامی را کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:35

اگر اهل بارانیبه کلبه بارانی ام بیاکمی زیر باران دیدگانم قدم بزننترس ... کمی خیس شوو اگر مجالی برای همنوایی بودکمی با من همنوا شومن قطرات باران رایک به یک از پشت قاب پنجره اتاق ،از روی گلبرگ ها گلسرخ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 23:09

شازده کوچولو به گل گفت : آدما کجان

گل گفت: باد به اینور و انورشان میبرد

این بی ریشگی بد جور باعث دردسرشان شده است.

پ.ن: کاش ماه صفر زودتر تموم بشه ....همیشه نحس بوده واسم.....

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 23:09

اگر اهل بارانیبه کلبه بارانی ام بیاکمی زیر باران دیدگانم قدم بزننترس ... کمی خیس شوو اگر مجالی برای همنوایی بودکمی با من همنوا شومن قطرات باران رایک به یک از پشت قاب پنجره اتاق ،از روی گلبرگ ها گلسرخ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 23:09

نمیدونم چی شد که دلم هوای این خونه رو کرد. پاییزکه میشه دلم واسه اینجا تنگ میشه. خاطراتم زنده میشه.

اکثرا پاییز حالشون بده اما من پاییز حالم خوبه....

خدایا شکرت بخاطر حال خوبی که دارم.

پ.ن : امروزبیست و هشتم صفر بود....

پ.ن:امشب شب شهادت امام مهربون ....خیلی دلم امام رضا خواست....اما خیلی وقته لایق پابوسی نیستم.

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 23:09

تاتی....تاتی....

قلب مامان امروز سه قدم راه اومد پرید بغل مامان.....شکرت خداجون خیلی ذوق زده شده بودم ،جالبه فقط سمت من میومد هرچی اجیش میگفت طاها ماشاالله تاتی کن بیا پیش اجی ،نمیرفت،برمیگشت پیش من:-) ذوق مرگ شدم امروز

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:25 توسط ک.م |


برچسب: تاتیتاتی, نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 7:36

هنوز تنهام....

با وجود وروجک کوچولوم ،تنهاتر هم شدم...خیلی به گذشته,و کارایی که کردم فکر میکنم.واقعا نمیدونم اشکال کارم کجا بوده......از بارداریم،بعد زایمانم،بعد بچه داری،تنهاتر شدم....کسی که کم بود ولی بود الان اصلا نیست:-( اصلا تنهایی هام رنگ و بوی دیگه ایی گرفتن.....چند وقته خودمو اینقدر در گیر کار خونه میکنم که فکر بی کسیم از سرم بپره, اما فایده نداره, انگار افکار مزاحم یجایی کمین میکنن و تو اولین فرصت میان سراغم......مثل امشب:-(:-(

برچسب: نویسنده: آدرین میرزایی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 7:36

صفحه بندی